تاج الدين احمد وزير

306

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

سرگشته « 1 » بهر دانه چه گردم چو آسيا * آمد بسان قطب گه « 2 » آرميدنم تا چند باشد اى فلك « 3 » آخر ز دور تو * بهر دو نان بدرگه « 4 » دونان دويدنم خاك أر خورم بهست ز نانى هزار بار * كانرا به آب روى بيايد خريدنم گر لحم طير مىخورم از دست سفلگان * چون تخم حنظلست به گاه چشيدنم خاطر ملول گشت مرا ز انتظار آنك * تا كى بود به حضرت سلطان رسيدنم * 246 * حقّا كه ملك شاه نيرزد به جملگى * گفتار سرد حاجب و دربان شنيدنم عنقاصفت به گوشهء عزلت شدم كه « 5 » نيست * چون مرغ خانگى سر خوارى كشيدنم « 6 » و له دلا بار جهان « 7 » بر گردن جان * منه چندين كه چندانى « 8 » نيرزد به سيم و زر مشو بسيار مايل * كه آنها كندن كانى نيرزد طعام چرب و شيرين سلاطين * جواب تلخ دربانى نيرزد به كنج بندگى آزاده بنشين * كه ملك مصر ، زندانى نيرزد مرا خيزد ز بحر دل گهرها * كه هريك زان كم از جانى نيرزد ولى با همّت اصحاب دولت * به قيمت گوهرى نانى نيرزد دريغ ابن يمين جايى كه آنجا * دو صد دانا به نادانى نيرزد « 9 » أيضا له مرا بدرگه دولت پناه سرور عهد * كه با جلالت قدرش سپهر أعلا نيست

--> ( 1 ) ك . ( 2 ) گ سركش دارد ولى نشان حركت است . ( 3 ) هكذا در ديوان : فلك دون ز جور . ( 4 ) و ايضا : به خدمت . ( 5 ) كى . ( 6 ) ر . ك ديوان ابن يمين به اهتمام حسينعلى باستانى راد قطعه 416 ص 470 . ( 7 ) در ديوان بار گران . ( 8 ) هكذا در ديوان : چندان . ( 9 ) ديوان ابن يمين به اهتمام حسينعلى باستانى راد قطعه 289 ص 384 .